خرید بک لینک
پشت سیستم اداره بودم که وبلاگم رو باز کردم تا از خواب دیشبم برات بنویسم.. که چشمم افتاد به تعداد نظرات که دو تا شده بود و ... دیشب خواب دیدم باهات تصویری صحبت میکردم گفتی میخوام باهات مشورت کنم، یه غلطی کردم توش موندم!! گفتم چی؟؟؟!! گفتی عاشق شدم... کلی ذوق کردم !!! گفتم همیشه آرزوم بود عاشق شدنت رو ببینم... اومدی ادامه بدی که خواهرام رسیدن خونمون و دیگه نتونستم باهات حرف بزنم:(( پ.ن: امروز دوبار اشک منو در آوردی... + نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 14:59&nbsp توسط خودت |

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 1:00

گاهی فکر میکنم این حال خوبی که با "یادت" دارم رو

هچ وقت نمیتونستم با "خودت" داشته باشم...

 

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 1:00

اونقدر نديدمت كه از ديدن عكسات خجالت ميكشم..!

وقتي پروفايلت رو ورق ميزنم، تند تند رد ميكنم!!

انگار شرم ميكنم به چشمات خيره بشم!!

حس ميكنم تو هم داري نگام ميكني!!

ميترسم از چشمام بخوني بي تو چه حالي ام...

پ.ن. حال ما خوب است... اما تو باور نكن....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:28&nbsp توسط خودت |


برچسب: عاشقانه, نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 4:14

هرچيز را هم

كه تقصير من بيندازي

عاشق شدن من

تقصير توست...

عباس-معروفي

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 4:14

يهو اذان دادن رفتم نماز صبح بخونم،نمازم كه تموم شد ديدم لباس نوهات رو بوشيدي بهم نشون بدي يه شلوار كتان كرم با كمربند و كالج سرمه اي...خيلي بهت ميومد...خيلي زياد حتي قيمتاش رو هم بهم گفتي ...پر از ذوق و انرژي بودي..بعد از نماز تو چشمات نگ

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 4:14

صفحه بندی